تبليغاتX
ماه شبانه

ماه شبانه


در دور دست ها ،

آنسوی هر آنچه که دیدنیست ،

گاهی ،

باران می بارد ...


در دور دست ها ،

آنسوی من و تو ،

آنسوی دست های خیس من و تو ،

آه ،

آنسوی ابرها ،

در دور دست ها ... باران می بارد ...


برایت ترانه می نویسم ،

روی کاغذ های خط دار ،

روی قطره های خیس باران ،

می گذارم لا به لای ابرها ،

ابرهایی دور ،

ابرهایی .... در آن دور دست ها ...


به فاصله هایمان می خندی ،

می خندم ،

به فاصله هایمان ،

می خندم به تمام آن چیزهایی که نمی بینیم ،

به باران ،

به نسیم بهاری زیبا ،

به ترانه های آخرین بارها ،

به هر آنچیز که دور است ،

دور ِ دور ِ دور ...

در آن دور دست ها ...

در آن دور دست ها ...

در آن دور ...

+نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1390ساعت22:39توسط آن دور دست ها | |